روزنامه-رسانه-خبر اس ام اس
سلام به همه دوستای گل و مهربونم.خوبید؟؟؟؟؟من که حالم خوبه.الان خونه داداشم هستم.اومدیم شهرستان.وقتی این دو تا وروجک داداشم کنارم هستن من کلی انرژی می گیرم.بوی زندگی می دن به خدا.حلما خانوم هم که ماشالا عروسکیه برا خودش.
الان نه ماهشه و کم مونده من قورتش بدم!
صبح قرار بود برگردیم اما داداشم نذاشت.گفت من اداره هستم منتظر باشید بیام برا نهار بعد برید.دیگه احسان هم چون به حرفش احترام می ذاره گفت بمونیم.منم دیدم فرصت خوبیه نت هم دارن بذار یه آپ کوچولو بکنم.
خوب اونروز تصمیم داشتم برا سالگرد آشنایی یه کاری بکنم.اما بعداز ظهر با احسان سر یه مسئله خیلی بی اهمیت بحثمون شد و کار بنده به تفرجگاه همیشگی یعنی بیمارستان کشید.دکتر گفت شب باید مهمون ما باشی چون احتمال حمله عصبی می داد وقتی دید اصلا نمی تونم بدون ماسک اکسیژن نفس بکشم.(دیدی بانوی عزیزم؟؟؟اینم ترقه ترکوندن لیلا!!!)
راستی بین این همه نا امیدی و تلخی و سیاهی یادم رفت براتون از کار قشنگ همسری تو عروسی خواهر زادش که رفته بودیم بگم!!!شب بعد شام که ارکستر اومد خونه و همه مهمونا هم اومدن همسری رفت به اکستر گفت اون آهنگی که تو عروسی خودمون برا رقص آذری دو نفرمون رقصیده بودیم و بزنه.وقتی آهنگ شروع شد دلم یه جوری شد.این آهنگو خیلی دوست دارم.اما نمی دونستم به درخواست همسری بوده.که در کمال تعجب دیدم همسری اومد جلو و منو بلند کرد برا رقص!!!هر چی هم تو جیبش پول داشت به عنوان شاباش ریخت رو سرم!!!!!!!خداییش تعریف از خود نباشه رقصمونو همه خیلی دوست دارن!!!خوب یادمه چقدر تمرین کرده بودیم اون موقع!من کلاسارو مرتب می رفتم و می اومدیم خونه خودمون تمرین می کردیم!!!!
به داداش نکبتش کارد می زدی خونش در نمی اومد!!خواهر شوهرا هم که دیگه بماند.....
یه همچین کاری اونم مخصوصا جلوی خونواده خودش و مخصوصا هم که داداش نکبتش هم بود بعید بود.!!!!!!
واقعا این کارش اون شبو برام به یاد موندنی کرد.همه بدی های اون سفرو از یادم برد.مثلا با اینکه دو تا خواهرش اونجا هستن و ما هم عروسیه پسر خواهر بزرگش رفته بودیم ولی تا رسیدیم موندیم وسط شهر و جایی برا موندن نداشتیم و آخر سر رفتیم خونه دوست همسری اون چند روزو!!!!
این هفته هم که مامان بزرگم عروس عمه جون رو پا گشا کرده بود و هی اصرار پشت اصرار که شما هم باید باشید!5شنبه اومدیم اینجا و دیروز هم که مراسم بود و کلی هم خوش گذشت.بعد از ظهر هم بر می گردیم و دوباره روزگار از سر گرفته می شه.....
هنوزم خونه نت ندارم.وقتی جایی نت داشته باشه مثل ندید بدیدا سرم از رو لب تاب بلند نمیشه!!!!!
ممنون که هستین.بودنتون برام اندازه یه دنیا ارزش داره!دوستون دارم!!!!!
برچسب:
نویسنده: imi