خرید بک لینک

پاهایم لرزش عجیبی داشت.!!قلبم پراز شور دیدنت بود.!!!پیغامت به من رسیده بود و من منتظر آمدنت بودم....

انگار صدایی ته قلبم می گفت که تو می آیی که ماندگار شوی بین زوایای قلبم....

لحن کلامت به قدری دلنشین بود که مرا مصمم کرد....

دستم را گرفتی و پا در راه زندگی گذاشتیم...


روزها چه زود گذشتند.....

تو مال من شدی و من مال تو.....

این آرزوی روزهای دوری مان بود....


16 مهر روز آشنایی ما بود و امروز 6 سال از آن روز پر از مهر می گذرد....


باورش برایم دشوار است که این گذر زمان چقدر مارا از هم دور کرد....

غریبه شدیم برای هم....

می دانم باز به یاد نداری،می دانم باز برایت مهم نیست،می دانم باز غرق در دنیای خودت هستی..

اما همسرم،همسفرم روز شروع مهرمان مبارک!!!!!

من باز مثل هر سال با شمعی بر روی کیک و لبخندی بر لب کنج خانه مشترکمان منتظرت خواهم ماند.....

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: پنجشنبه 2 آبان 1392 ساعت: 20:27

صفحه بندی