خرید بک لینک

 سلام. دیشب عروسی خواهرم بود. استاد محبتِ بی منت! وقتی حوالی ساعت 2 نیمه شب کاروان خانواده ی داماد اومدن که عروسشون رو برای همیشه از خونه ی ما ببرن غم مرموزی رو دلم سنگینی می کرد. خواهرم دست پدرم رو بوسید و خداحافظی کرد. اصلا نتونستم بفهمم که پدرم چطور خودشو کنترل کرد..

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: چهارشنبه 1 آبان 1392 ساعت: 0:58

صفحه بندی