دست از طلب ندارم تا کام من بر آیـد
یا تن رسد به جانان ، یا جان زتن بر آیـد
بگشای تربتم را بعد از وفات و بـنـگـر
کـز آتـش درونـــم دود از کـفـن بر آیــد
بنمای رخ که خلقی واله شوند و حیران
بگشای لب که فریـاد از مرد و زن بر آیـد
جان بر لب است و حسرت در دل که از لبانش
نگرفته هیچ کامی ، جان از بـدن بـر آیــد
از حسرت دهانش آمـد به تـنـگ جـانــم
خود کام تنگدستان کی زان دهـن بر آیـد ؟
گویـنـد ذکـر خیـرش در خیـل عشـقـبـازان
هر جا که نام حـافــظ در انـجـمـن بر آیـد
- حافظ شيرازي
برچسب:
نویسنده: imi
تاريخ: سه
شنبه
30 مهر
1392 ساعت: 0:13