خرید بک لینک
گاهی قلم به روانی بر صفحه می لغزد و می پاشد اندیشه ها و تخیلات و افکار موهم درون را و گاهی نیز سفت بر جای می ایستد و گام از گام بر نمی دارد.

با خود می اندیشم که چرا؟ اکنون پرم از افکار... از موهوم گرفته تا مجنون، ولیکن قلم بر جای ایستاده و نمی جنبد.

و زمان بی درنگ می دود...

و من که بی درنگ بر جای ایستاده ام.. صباحی دیگر زمین مرا خواهد بلعید

و من مانده ام که چرا همچنان قلم بر جای خشکیده است.شاید هم بلعش زمین آغاز شده است.

شاید نیستم و این تنها تخیل ناب بودن است!

نمی دانم

هستم یا نیستم؟

این بودن وهم است یا آن نبودن خیال؟

زمان که بگذرد تو می فهمی که من بلعیده ام زمین را یا زمین بلعید ه است مرا!

وگرنه قلم من ایستا نبود! لغزان بود همچون اشک که مادام بر گونه هایم جاری است.

نمی دانم..شاید جانم لغزان است در این حیات و آن ممات...


برچسب: نویسنده: imi تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1392 ساعت: 0:12

صفحه بندی