روزنامه-رسانه-خبر اس ام اس
یکم:وقتی بخواهم خیلی سریع و صریح به حرفه روزنامه نگاری نگاه کنم و در چند خط به طور خلاصه از همه درد هایش بگویم،باید اعتراف کنم که روزنامه نگاری در تاریخ مطبوعات ایران و جهان هرگز حرفه بی دردسر و ساده ای نبوده است،در مورد آن بسیار نوشته اند و نوشته ام.اگر تاریخ مطبوعات را در هر زمان و در هر جغرافیا وبا هر دولت وبا هر ملتی ورق بزنید،مثل اینکه همین امروز بوده است (البته درمورد جغرافیا کمی متفاوته)،اما به راستی در همه زمان ها و در همه کشورها به تناسب فرهنگ و رشد دموکراسی، حرف ها تکراری و روزنامه نگاران و نویسندگان از سختی های کار حکایت های مشترک نوشته اند،همیشه در همه جای دنیا سانسور دولت ها و قدرتمندان بخش خصوصی بیداد می کرده،فیلم و زینگ و کاغذ نایاب بوده و هزینه چاپ، کمر مطبوعات مستقل را تا کرده و مافیای توزیع از دورافتاده ترین شهر در آفریقا تا قلب نیویورک باقدرت حضور داشته و آلکاپون ها را پرورش داده وبه جان روزنامه نگاران انداخته است ، نشریات دولتی امکان رشد به نشریات مستقل را نمی داده اند.در همه تاریخ،مطبوعاتی ها بی پول وبدون سرمایه جان کنده اند و دادگاه ها همیشه فعال و در حال تعطیل کردن و آقابالاسری ها در حال تنبیه کردن روزنامه نگاران و نویسندگان و خبرنگاران وشاعران مردم بوده اند.همیشه بحث خودی و غیرخودی متداول و نقدکردن جزای سنگین داشته و تعریف و تمجید، پاداش و سکه به همراه می آورده است.این قصه تکراری مربوط به آن کشور و این کشور نیست،در سرزمین های مهد به اصطلاح آزادی هم اما واگرهای بسیاری وجود دارد،هر فرهنگی و هر سیاستی خط قرمز هایی را داشته و دارد،در بعضی جاها دایره خبررسانی، دایره کوچکی است و در جای دیگر دایره بزرگتر است،اما هیچ جایی بر این زمین و در 198 کشور موجود امروز،آزادی رسانه به مفهوم کامل آزادی وجود ندارد.تفاوت در کوچک و بزرگ بودن دایره آزادی است. روزنامه نگاری در سراسر جهان،حرفه پرخطر اما جذابی است که فقط عاشقان کمی مجنون را می طلبد و بس.
دوم: نمی دانم نگاه سریع و صریح به حرفه روزنامه نگاری را چرا باید به استاد وارسته پرفسور دکتر معتمد نژاد ربط بدهم،اما ظاهرا روزنامه چنین خواسته است. من این افتخار را نداشته ام که به صورت مستقیم شاگرد استاد معتمد نژاد باشم،اما این شانس را داشته ام که از اولین خوانندگان کتاب ارزشمند روزنامه نگاری ایشان در دهه پنجاه باشم.
سال ها بعد در کلاس های عملی روزنامه نگاری به دانشجویانم می گفتم که همین یک کتاب برای مطالعه تئوری دانش ژورنالیسم کفایت می کند، و شاید بیست سال این جمله را تکرار کردم، در این سال ها بسیاری کتاب های دیگر ترجمه و یا به اصطلاح تالیف و در عمل از این و آن گرده برداری شده و گاهی هم متاسفانه در محیط های به اصطلاح علمی توسط به اصطلاح اساتید برجسته منتشر شده و توسط به اصطلاح دانشجویان نخبه هم خوانده می شود و....اما به حق ، از نظر حقیر ،هنوز همان ترجمه و تالیف و گردآوری دکتر معتمد نژاد بعد از سالها کفایت می کند،حداقل تا امروز.
سوم: من همیشه از دیدن سیمای استاد معتمد نژاد لذت برده ام،از دانش او بهره جسته ام و برای من از همه مهمتر این بوده است که در سالهای قبل و در میانسالی که ایشان حضور بیشتری در محافل داشتند، از جسارت شان و خصوصا بعضی واژه هایی که در محافل رسمی و در حضور بعضی از مسئولین به زبان می راندند ،اگر بد نباشد، می گویم که کیفور می شدم. به یاد می آورم،که فرمودند برای انتشار هیچ نشریه و مجله و روزنامه ای در جهان امروز ،حتی کشورهای عربی و افریقایی و همسایه ما افغانستان هم نیازی به مجوز دولت ها نیست، آزادی مطبوعات در انتشار آن است،اگر نشریه ای منتشر شد ویاد داشتی برخلاف آزادی مصالح فردی و حقوقی افراد و سازمان ها و دولت ها نوشت در برابر قانون مسئول و پاسخگو است،هرکسی حق دارد از آن نشریه به دادگاه شکایت کند. آزادی در انتشار، بدون مجوز دولت ها ، می تواند ولع انتشار و صاحب امتیاز شدن را در افراد بی صلاحیت از بین ببرد و بازار رقابت واقعی بین حرفه ای ها به وجود آورد.
ایشان می گفتند در جهان دو سه کشور هستند که برای انتشار مطبوعات باید به وزارتخانه ای مراجعه کرد و ازدولت مجوز انتشار گرفت،یکی از آن کشورها ما هستیم و نام آن دو سه تای دیگر را هم به یاد نمی آوردند! من همیشه از همین جملات دکتر معتمد نژاد الگو گرفته و ضمن بازگویی آنچه که از ایشان شنیده بودم،اضافه می کردم و می کنم که آزادی مطبوعات درسرمایه گذاری آن است،آزادی مطبوعات درانتخاب خبرنگاران و نویسندگان آن است،آزادی مطبوعات در ارزانی کاغذ و صنعت چاپ است،آزادی مطبوعات در نوشتن آن چیزی است که بعد بتوانی در دادگاه از آن دفاع کنی،آزادی مطبوعات در شکایت خوانندگان آن است...
چهارم: از اولین دروس روزنامه نگاری این نکته است که به روزنامه نگاران یاد می دهد که جسور باشند و از تملق و دروغ و ریا و خیالبافی دوری کنند و منتقد باقی بمانند و بیشتر بخش خالی لیوان را ببینند ،زیرا به اندازه کافی کسانی هستند که از بخش پر لیوان ها تعریف و تمجید کنند،من اطمینان دارم که هیچ استاد عارف و دانایی از عناوین جعلی که عده ای حتما به ارادت ،نه به تملق ،به او می دهند شادمان نمی شود.
بارها نوشته ام که آقا جان این القاب معنا دارد ،ارث پدری نیست که همینطور بذل و بخشش کنیم.در هر جمع شدن و گردهمایی چند همولایتی ،بدون هیچ ردپایی از بررسی علمی و شناخت کافی در رشته ای یکی را پدر آن رشته اعلام می کنند ،معمولا مادر هم ندارد!!! شاید برای همین است که این همه بچه ناخلف در هر رشته ای متولد شده ،یک پدر قلابی و مادری نامعلوم...
آقای عزیز، استاد ارجمند، دوست گرامی،رفیق شفیق ،برای رونق سمینار و همایش و انجمن و دکانی که راه انداخته اید با فرهنگ یک سرزمین شوخی نکنید،پول را می توانید به شکل های مختلف بدست آورید، این عناوین را خلق نکنید،قسم می خورم که درست نیست،خیانت به آینده این سرزمین است.
بدون شک من با اصل اینگونه مراسم ها و قدر دانی ها بسیار موافقم و یکبار دیگر از صمیم دل به همه آن ها که به طور درست مورد تقدیر قرار گرفته اند ومی گیرند تبریک می گویم ، اما با شیوه اجرایی و انتخاب افراد در بسیاری از اینگونه مراسم ها مخالف بوده ام و به همین دلیل هم در این سالها از شرکت در اغلب این مراسم ها و سمینارها و کنفرانس ها وهمایش ها و... خودداری کرده ام .
پنجم: دانش های روابط عمومی ،روزنامه نگاری ، ارتباطات وتبلیغات با همدیگر قاطی شده اند . جایگاه فعالیت اجرایی و علمی افراد در هم تنیده شده است. بعضی از شخصیت هایی که در این سال ها از طرف کسان یا ناکسان ، القاب گوناگونی را دریافت کرده اند در طول زندگی خود حتی یک روز هم در یک روابط عمومی کار نکرده اند وحالا چهره ماندگار روابط عمومی اند یا حتی یک روز هم در یک روزنامه نبوده اند و بوی مرکب و کاغذ و چاپخانه به مشامشان نخورده است اما پدر روزنامه نگاری اند،این افراد در این سالها بخاطر لطف افرادی چون این وآن دوست ما و برگزار کنندگان اینگونه سمینارها که بیشتر سمینهار است به القاب عجیب و غریبی مفتخر شده اند. البته در سرزمین ما عیبی هم ندارد، به قول معروف در و تخته باید بهم بیاید اما به راستی چه عیبی دارد که یک استاد تحصیل کرده دانشگاه با عنوان استاد علمی مورد قدردانی قرار گیرد.یا یک کسی بخاطر ترجمه یک کتاب ارزشمند در حوزه روزنامه نگاری مورد توجه قرار گیرد،یا به خاطریک پژوهش ارزشمند ، به خاطر یک شعر ،یک قصه ،یک رمان ،یک نقاشی.
اما تالیف یک کتاب ارزشمند ، نمی تواند یک مولف را روزنامه نگارکند، روزنامه نگاری دنیای علمی یک محقق و پژوهشگر نیست که در اتاقی آرام بنشیند و بنویسد،روزنامه نگاری کلاس درس دانشگاه نیست،تربیت هزاران روزنامه نگار ،روزنامه نگاری نیست... روزنامه نگاری حرفه پر دردسری است،هرلحظه آن اضطراب دارد،هرشب می میرد و هرصبح متولد می شود،روزنامه در جوامع گوناگون ، دردولت های مختلف ،در زمانهای خاص،شرایط ویژه خودش رادارد،تا دستان تان مرکبی نشود،تا سین جیم جواب ندهید،تا از بوی آمونیاک اوزالید ها در بازار عطر فروشان مدهوش نشده باشید ، روزنامه نگار نمی شوید .
ششم: ما باید روی عناوین دقت بیشتری بکنیم، بازار علم و عمل،بازار میوه و تره بار شهرداری نیست که درهم باشد وهمین گونه بذل وبخشش کنیم. هر موضوعی تاریخ و تاریخچه ای دارد که با دستکاری افراد از بین نمی رود . برای مدتی می توان مردم را فریب داد اما برای همیشه نمی توان... البته از لطف دوستان و دشمنان به خودم با خبرم و می دانم که نوشتن این حرف ها بیشتر کدورت می آورد تا روشنگری... جامعه ما حتی در بخش دانشگاهی هم تحمل انتقاد را ندارد. من یک عمر این حرف ها را زده ام و چوبش را خورده ام.حالا هم سعی می کنم نان خودم را بخورم تا زحمتی برای دیگران نباشم.اگر یک کلمه بگویی که به دل و اندیشه دیگری خوش نیاید، اولین واکنش این است که فلانی حسادت کرده یا از اینکه اسمش را نبرده اند وووو... اینها راهم از بهر مهربانی دوست جوان روزنامه نگاری که خواسته بود نوشتم و برای ثبت در تاریخ روزنامه نگاری کشور...
هفتم: با عدد خوش یوم هفت این یادداشت را به پایان می برم،تا نام دکتر معتمد نزاد متبرک بماند، از ته دل باور دارم که استاد عالیقدر از عناوین پدر و مادر و خواهر و برادر که این روزها مثل نقل و نبات پخش می شود و گاهی به ایشان هم داده می شود، لذت نبرده اند و اگر هم برده اند ،باز هم من با این عناوین موافق نیستم و گفتم که چرا؟
اما استاد معتمدنژاد را به حق و همیشه می توان به عنوان شخصیتی تاثیر گذار در حرفه روزنامه نگاری و یا به عنوان مترجمی عالیقدر یا پژوهشگری پیشکسوت در دانش ارتباطات مورد قدردانی قرار داد،استاد پرفسور دکتر معتمد نژاد پدر علمی و آکادمیک دانشگاه و رشته روزنامه نگاری هستند، اما باور کنیم کسانی را که هرگز شبی را در یک چاپخانه به صبح نکرده اند نمی توان پدر روزنامه نگاری این سرزمین نامید، ویا کسانی را که حداکثر ده پانزده سال و به تناوب در یک روابط عمومی رئیس یا کارمند بوده اند را به دلیل لبخند زیبایی که دارند وپولی که هزینه می کنند، پدر روابط عمومی انتخاب کرد، حالا هر کس می خواهد هرچه بگوید ،بگوید،دست بوسشان هستم و گوش هایم را در اختیار دکتر محسنیان راد قرار می دهم که بکشند.
برچسب:
نویسنده: imi