روزنامه-رسانه-خبر اس ام اس
میوه فروشی ها در این بازار گرانی برق و شعار لامپ اضافی خاموش،لامپ های هزار را چندتا چندتا روشن می کنند و آینه های بزرگ نما در سرتاسردکان خود نصب می کنند تا سیب های سبز و پرتغال های زرد و انارهای قرمز ونارنگی های نارنجی ،بهتر بتوانند شکم فریبی کنند و پای رهگذران شکمورا شل و جیب آنها را خالی کنند.
قصاب ها هم گوشت ومرغ خود را وسوسه انگیزدریخچال می چینند که شما تفاوت گردن بلورین مرغ منجمد هلندی را با مرغ تازه ایرانی فراموش کنید ودل را درهوای محتوای سفره ای رنگین به سادگی فریب دهید.بوتیک دارها هم کلی پول به دکوراتورها می دهند تا ویترین زیبای چشم نوازی برای ما بچینند و مانکن های بی سرومغز با پوشیدن این کت وآن شلوار،این مانتووآن روسری به وسوسه کردن دل و دین ما مشغول باشند.
به یاد آوریم که در سرزمین ما حتی بانکدارها هم که معمولا از هزینه کردن پرهیز می کنندومعروف است که از آب،کره می گیرند،باخصوصی شدن وفراهم کردن ظاهرخوش آب ورنگ و تغییر مبلمان وایجاد جایی برای نشستن مشتریان و دادن یک شماره برای صف ایستادن بدون هیچ تغییر ماهیتی در محتوای سود و تسهیلات فراتراز بانک های دولتی وبدون هیچ رقابت اصولی توانستندسهم مهمی را درجذب پول مردم داشته باشند.
سینما بعنوان هنرهفتم که مهمترین بخش اقتصادی در میان هنرها بشمار می رود و مورد توجه اکثریت مردم جهان است،بیشترین هزینه خود را در کاربرد واژه(لوکیشن) واستفاده از فرم برای جذابیت بیشتربه خرج می دهد.
ازصحنه تئاترتاصحنه خانه من و شما،ازصحنه کوچه و بازار وپارک و خیابان و ماشین و زندگی عادی و غیرعادی جامعه اطراف ما تا جامعه کمی آنورتر،نشان می دهد که هیچ کس ودر هیچ مکان وزمان،از توجه به فرم و شکل ظاهری در امان نمانده است.
درچنین شرایطی که ازبانکداروتاجرو فقیر تا بقال وچقال هم فهمیده اند که ظاهر دلفریب می تواند در کشاندن مردم و مشتریان موثر باشد،چگونه ممکن است رسانه ای فکر کندکه فقط محتوی برای مخاطبان مهم است؟
بدون شک،ویترین در یک مغازه کوچک تا نیم صفحه اول پرتیراژترین روزنامه جهان یک مفهوم را داشته و دارای یک اهمیت است. در یک تقسیم بندی ساده، رسانه ها، چند نوع بیشتر نیستند:
رسانه های چاپی مثل کتاب و روزنامه و مجله...
رسانه های الکترونیک از قبیل اینترنی ها مثل ایمیل و فیس بوک...
رسانه های تلفنی مثل صدا ، اس ام اس، پیامک ...
رسانه های تصویری مثل تلویزیون، سینما...
رسانه های صوتی مثل رادیو ، موسیقی ...
رسانه های رودررو مثل تئاتر،کنفرانس، سخنرانی...
رسانه های نمایشگاهی مثل نقاشی، عکاسی، خوشنویسی...
رسانه های تبلیغاتی از بیلبوردها تا جاکلیدی و خودکار و...
در همه این رسانه ها، فرم به همان اندازه ای دارای اهمیت است که محتوی می تواند دارای ارزش باشد. جذب نگاه مخاطب در جهان امروز حرف اول است، در رنگارنگی و تنوع رسانه ها، فرم اگر از محتوای پیشی نگرفته باشد ،شانه یه شانه هم حرکت می کنند.تا زمانی که فرم دارای ویژگی های لازم و مشتری پسند نباشد، امکان عرضه محتوی وجود نخواهد داشت.
در بحث بازاریابی امروز، همه اساتید فن معتقدند تولید، که روزگاری حرف اول و مهمترین اصل اقتصادی بشمار می رفت، امروز در جایگاه دوم قرار گرفته است.در بازار رقابت، انواع محصولات تولید می شود، و تولید دیگر آنقدر مهم نیست که فروش آنها و جذب مشتری مهم است.
هر چند که ممکن است این تئوری تلخ باشد و به کام ایده آلیست ها بدمزه بیاید اما در شرایط امروز پیدا کردن مخاطب برای هر محصول و هر اندیشه ای مهمتر از خود محصول و اندیشه است . در جهان اقتصاد که موضوع به روشنی مشخص است. در جهان سیاست، ایدئولوژی ها، فرهنگ، هنر وامثالهم هم تا زمانی که شما نتوانید بازار بین المللی، زبان مناسب، روش عقلانی، تفکر نو، اندیشه مشخص،هدف معلوم و مخاطب طبقه بندی شده خود را تعرف کنید ، گوشی برای شنیدن و جذب حرف خود ،حتی اگر بهترین باشد، نخواهید داشت.
به زبان ساده، هرکدام از رسانه هایی که در بالا برشمردم و مورد نظر شمااست مخاطب می خواهد، رسانه بدون مخاطب محکوم به فناست حتی در سیستم های متکی به یارانه دولتی،اگر گوشی نباشد رادیو معنایی ندارد،اگر چشمی نباشد تلویزیو ن یک شوخی است.
نیم تای صفحه اول هر روزنامه، ویترین آن روزنامه است، در نگاه عابرانی که هر روز به صدها روزنامه و مجله در پیاده رو های مقابل کیوسک ها نگاه می کنند، صفحه آرایی، تیتر مناسب،عکس جذاب، سوتیترها، می تواند خریداری برای آن روزنامه پیدا کند، بدون شک دعوت مشتری به داخل مغازه از طریق ویترین آن امکانپذیر است. اگر مشتری آمد و قیمت مناسب و روی گشاده و کیفیت مطلوب را مشاهده کرد برای همیشه مشتری ما می ما ند. اگر خواننده ای روزنامه ما را خرید، محتوای غنی صفحات داخل او را برای همیشه حامی ما و خواننده ما می کند،روزنامه ها،رادیوها،تلویزیون ها،مجله ها،مغازه ها،بانکها،همایشها، سازمانها، محله ها، شهرها، توریست ها،کلاس درس و... فرقی با هم نمی کنند،کلاس درس یدون شاگرد کلاس نیست، اتاقی با میز وصندلی است.کلاس مناسب با صندلی های مناسب در فضای مناسب با معلمی مناسب ، شاگرد گریزپا را به مکتب می آورد ومحتوای ذهن استادرا به شاگرد برای همه دوران زندگی منتقل می کند و جاودانه می ماند.
هر رسانه ای چاره ای ندارد، جز آنکه از لامپ پر مصرف استفاده کند.
برچسب:
نویسنده: imi