خرید بک لینک

علی جان ،پاریس خوبه ،ظاهرا درهمه تاریخ خوب بوده،پاریس شهردوم همه انسان های عاشق فرهنگ وهنره، شهر دوم توهم است،وقتی گفتی پاریس راهرگزندیدی،باورم نشد،تودر یادداشت دیگری برای من چنان ازکوچه های تودرتو ومحله های موفتار وسن میشل وکارتیه لاتن ومونمارت نوشته بودی که فکر کردم دست دردست ویکتورهوگو با (کوزت وژان والژان) توی زیرزمین های پاریس هم چرخیدی وبوی کانال های فاضلاب پاریس راهنوز حس می کنی وبعدهم رفتی پیش اسقف مهربان وبا لوطی گری ایرانی و من بمیرم و تو بمیری، پول شمعدانی های ژان را حساب کردی و 20 فرانک را پرداختی تا این(آجان ژاول) دست از سر ژان برداره وهمه مثل سریالهای وطنی به خوبی و خوشی برند سر منزلشون و توهم بتونی باخیال راحت با اونوره دوبالزاک و( زن سی ساله )برید به مونمارت تا(عبداله توکل) تورابه کنتس خوشگل( اوژنی گرانده) معرفی بکندتا شاید(عشق کیمیاگر)(مادام دولاشانتری )ازسرت بپرد ودختر (چشم طلایی)( بابا گوریو) را ازنزدیک ببینی و با(دخترعمو بت )و (پسرعمو پونس) از خاطراتی که با (به آذین) سر(چرم ساغری) داشتی بگید و بخندید ویعد هم سری به (ونگوگ )بزنید و ازگل آفتاب گردان،تخمه جدا کنید و تند تند بشکنید و پشت سر( مونه ، پل گوگن ،پیسارو،پیکاسو)غیبت کنید ودلتون را جلا بدید و به گوش بریده (ونگوگ) وسبیل های (سالوادوردالی) بخندیدوعصرهاهم توی (کافه فلور)با( ژان پل سارتر)توسروکول هم بزنید و(هستی و نیستی) را به این (محمد آقازاده) عزیزثابت بکنید و سر(اگزیستانسیالیسم) واصالت وجودبا (سیمون دوبووار) فیمینیست جدل کنیدوازتکراراین جمله سارتر( انسان محکوم به آزادی است) حالت (تهوع ) بگیری و تو (چرخ دنده های) (داریوش مودبیان) یاد (گوشه نشینان آلتونا) بیفتی ومحمد هم در( دفاع از روشنفکران) پای (مرده های بی کفن و دفن) را هم به وسط بیاره و بعد هم که ببینید (کار از کار گذشته) وحالا هم که(حمید سمندریان) مرده،برای فرار از بازی( کلمات) و پیدا کردن (شیطان یا خدا ) و دوری از(مگس ها) و (روسپی های بزرگوار) خیابان سن ژرمن هر3نفر برید کلیسای نتردام با (آنتونی کوئین) ادای( گوژپشت) بد قواره ای را دربیارید که عاشق دخترهای مانکنی فرانسوی میشه،اونهم با یک نگاه،مثل قصه های هزارو یک شب خودمون و بعدهم 12 نیمه شب وقتی که فکرمی کنیم ( زنگ ها برای که به صدا درمی آید) نواخته میشه با (ودی آلن) قرارساخت فیلم (لامینویی دو پاریس) بگذارید واز (ارنست همینگوی) هم بخواهید که نیمه شب خودش را به قصه شما برسونه که جمع( مردان بدون زنان) کامل بشه و اگه خواست خودش را بکشه با (ونگوگ )این کار را بکنه که (وداع با اسلحه )خاطره انگیزتربشه وبرای همیشه غژغژ پارکت کافه های پاریسی و بوی روغن و رنگ چوب اونها تو گوش دلت لونه کنه وتوومن ومحمد وهادی ومهدی و حسین وهمه عاشقان قصه و رمان و رنگ و بوم وشعر ،زیر باران پاریسی برج بلندآقای مهندس ایفل قدم بزنیم ودر کنار (پانتئون) برای ولتر،ژان ژاک روسو،ویکتور هوگو،امیل زولا،پیر کوری،ماری کوری،آندره مالرو، الکساندر دوما که اینجا خفته اند و حافظ و سعدی و فردوسی و مولانا و شاملو که آنجا آرامیده اند وبه یاد مادرم ،مادرت، مادرش وهمه رفتگان،خدا را در بهشت زمینی مزه مزه کنیم و شعری را که ویکتورهوگو برای ایران ما گفته با صدای بلندعریده بکشیم تادر این شب تاریک یلدایی، کمی خالی بشیم.

قطعهای از ویکتور هوگو:

شاه ایران، نگران و هراسآلود، سکونت دارد
زمستان در اصفهان، تابستان در تفلیس
در باغ، یک بهشت واقعی غرق گل سرخ
بین گروهی مردان مسلح، از ترس بستگانش
و همین باعث میشود که گاه برای تخیل بیرون رود
او یک بامداد در دشت یک چوپان دید
چوپان پیری که پسرش را همراه داشت: پسر زیبایی جوان
از او پرسید: اسمت چیست پیرمرد؟
پیرمرد که در میان بزغاله هایش میرفت و میخواند آوازش را قطع کرد و گفت:
اسمم کرم است
خانه ام پای یک تخته سنگ معلق زیر یک بام است که از نی ساختهام
و آنجا با پسرم زندگی میکنم که دوستم میدارد و به همین دلیل است که آواز میخوانم
همانطور که سابقا حافظ میخواند و حالا سعدی میخواند
و همانطور که زنجره در ساعت ظهر جیر جیر میکند
در آن هنگام جوانک با چهره حجبآلود و دلنشین
دست پدر نغمه سرایش را بوسید. و او باز به خواندن پرداخت
همانطور که حالا سعدی میخواند، همانطور که سابقا حافظ میخواند...

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: سه شنبه 30 مهر 1392 ساعت: 0:01

صفحه بندی