روزنامه-رسانه-خبر اس ام اس
روز بعد پس از پرس و جو بالاخره داروخانه را يافتيم. خوشحالي يافتنداروخانه کمتر از خوشحالي سقراط پس از يافتن پاسخ مسألهاش در حمام نبود. متصديگفت پمادش را داريم اما شيافتش را نداريم. دنبالش هم نگرد چون چهار، پنج ماه استکه به هيچ داروخانهاي ندادهاند. وقتي قيمتش را پرسيدم، از همکارش پرسيد قيمت ايندارو چند است؟ و همکارش گفت: 1750 تومن. و وقتي خواست قيمت را به من بگويد، گفت:دو هزار تومن. سرتان را درد نياورم. اصلا بحث پول نبود. چون هر قيمتي را مي گفتپرداخت مي کردم چون به دارو مورد نظر نياز داشتم. اما واقعا تعجب کردم. باز هم ميگويم. نه به خاطر پولش. بلکه فکر مي کردم اين دارو جزء داروهاي کمياب و گران قيمتاست. پول دارو را حساب کردم و داروخانه را به مقصد منزل ترک کردم. نمي دانم چرا ناگهان ياد ماجراي اعتراض خانمدستجردي به ارز مرجع دارو و نگراني وي از وضعيت ذخاير دارويي افتادم. جالب ماجرااينجاست که خبرنگار شبکه دو و اخبار 20 و 30 خبر اعتراض وزير را همان قدر با آب وتاب اعلام مي کرد که خبر پر بودن انبار ذخاير دارويي کشور را. به ياد حرف يکي ازدوستان افتادم. «چوب دو سر طلا»!! حالا نمي دانم اين حرف در مورد کدام يک از عواملدخيل در ماجرا صدق ميکند. اما باز ابهام همچنان باقي است که «دم خروس را باورکنيم يا قسم حضرت عباس را»؟
برچسب:
نویسنده: imi