خرید بک لینک
خبرنگار بخش پزشکي اخبار ساعت 20 و 30 ،حداقل در هفته گذشته دو بار درگزارشهاي خبري خود به انبارهاي دارو سر زد و اطمينان داد که هيچ مشکلي از نظرذخيره دارويي وجود ندارد. حتي مصاحبههايي را هم با دست اندرکاران داروي کشورانجام داد. خيالمان جمع شد و از وزارت بهداشت به خاطر اقداماتش و از رسانه ملي وخبرنگار آن به دليل انجام رسالت خبريشان تشکر قلبي شديد کردم. در همين فاصله ازماسال زنگ زدند و گفتند که فلان دارو در ماسال پيدا نمي شود و اگر امکان دارد آنرا از تهران برايمان تهيه کنيد. به فکرم رسيد که اول بروم داروخانه مرکزي سازمانهلال احمر در خيابان طالقاني. سوار اتوبوس شدم و ايستگاه نزديک داروخانه پيدا شدمچند قدمي را پياده رفتم تا رسيدم به داروخانه. زياد شلوغ نبود. اولين باجه نزديکمن، باجه، اطلاعات دارويي بود. برگهاي را که نام دو دارو بر روي آن نوشته شده بودبه متصدي باجه دادم. نگاهي کرد و گفت فقط يک قلم آن پيدا ميشود. پس از چند دقيقهآدرسي را روي آن نوشت: خيابان فلان، روبروي خيابان فلان، داروخانه فلان. با تعجبپرسيدم يعني شما اين دارو را نداريد؟ بنده خدا هم گفت که فقط اين دارو را مي توانياز همان داروخانه معرفي شده پيدا کني.

روز بعد پس از پرس و جو بالاخره داروخانه را يافتيم. خوشحالي يافتنداروخانه کمتر از خوشحالي سقراط پس از يافتن پاسخ مسألهاش در حمام نبود. متصديگفت پمادش را داريم اما شيافتش را نداريم. دنبالش هم نگرد چون چهار، پنج ماه استکه به هيچ داروخانهاي ندادهاند. وقتي قيمتش را پرسيدم، از همکارش پرسيد قيمت ايندارو چند است؟ و همکارش گفت: 1750 تومن. و وقتي خواست قيمت را به من بگويد، گفت:دو هزار تومن. سرتان را درد نياورم. اصلا بحث پول نبود. چون هر قيمتي را مي گفتپرداخت مي کردم چون به دارو مورد نظر نياز داشتم. اما واقعا تعجب کردم. باز هم ميگويم. نه به خاطر پولش. بلکه فکر مي کردم اين دارو جزء داروهاي کمياب و گران قيمتاست. پول دارو را حساب کردم و داروخانه را به مقصد منزل ترک کردم. نمي دانم چرا ناگهان ياد ماجراي اعتراض خانمدستجردي به ارز مرجع دارو و نگراني وي از وضعيت ذخاير دارويي افتادم. جالب ماجرااينجاست که خبرنگار شبکه دو و اخبار 20 و 30 خبر اعتراض وزير را همان قدر با آب وتاب اعلام مي کرد که خبر پر بودن انبار ذخاير دارويي کشور را. به ياد حرف يکي ازدوستان افتادم. «چوب دو سر طلا»!! حالا نمي دانم اين حرف در مورد کدام يک از عواملدخيل در ماجرا صدق ميکند. اما باز ابهام همچنان باقي است که «دم خروس را باورکنيم يا قسم حضرت عباس را»؟

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت: 23:50

صفحه بندی