خرید بک لینک

تردد میان تردید و تناقض

دوران مدیریت جواد شمقدری بر معاونت سینمایی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی –که بعدا تبدیل به سازمان سینمایی شد- را می توان یکی از ملتهب ترین و پرهیاهوترین مقاطع سینمای کشورمان نامید که بدون تردید همواره به عنوان یکی از بحث برانگیزترین دوره ها، جایگاه قابل تأملی در بررسی ها و مطالعات تاریخ سینمای ایران خواهد داشت. البته همه کشمکش های به وقوع پیوسته طی چهار سال گذشته در این عرصه را نمی توان به پای شمقدری نوشت. بحران های سال های اخیر سینمای ایران شبیه به یک مثلث است که یک ضلع آن را مدیریت تشکیل می دهد. ضلع دیگر، سابقه و پشتوانه بیش از یکصد ساله هنر هفتم در این کشور است که عمدتا در تقابل با اصالت ها و فرهنگ بومی ما و بیشتر در قالب دوگانه فیلمفارسی - سینمای شبه روشنفکری شکل گرفته. سومین ضلع این مثلث هم شرایط اجتماعی خاص به وجود آمده از سال 88 تاکنون بود که بر سینمای کشورمان هم سایه افکند.

نقد و آسیب شناسی هر دوره از مدیریت سینمایی معمولا با دو هدف صورت می گیرد؛ هدف عده ای از این کار پی گیری منافع گروهی و شخصی است. نقد از موضع جناحی و حزبی معمولا غیر واقعی و نامنصفانه از آب در می آید. مثلا این روزها می بینیم که طیفی از سینماگران، دوران مدیریت مرحوم سیف الله داد را به عنوان الگوی خوبی به رئیس جدید سازمان سینمایی پیشنهاد می دهند؛ چون براساس این الگو، نه سینمای کشور که منافع آن ها تأمین می شود، وگر نه مثل روز روشن است که در آن مقطع خاص و به طور کلی در دوره دولت شبه اصلاحات، سینمای ایران از همه لحاظ دچار نشیب و افول شد. اما رویکرد دوم، آسیب شناسی آرمانگرایانه و مصلحانه است که اهمیتی به مسائل جناحی و باندی نمی دهد، بلکه هدفش از نقد یک دوره، شناخت آسیب ها برای دست یابی به افق بهتری برای آینده است؛ با این نگاه، گذشته نه دوران از دست رفته، بلکه ذخیره ای است برای شناخت و ساخت بهتر امروز و فردا. بدون شک مدیران فرهنگی و به خصوص مسئولان سینمایی دولت یازدهم، بدون عبرت گرفتن از اشتباهات و بی بهره از رفتارهای درست مدیران قبلی، راه به جایی نخواهند برد!

مدیریت، قبل از معاونت

ورود شمقدری به حوزه اداره سینمای کشور به سال ها قبل از انتصابش بر سمت معاونت سینمایی وزارت ارشاد دولت دهم بر می گردد؛ او هم به عنوان یکی از لیدرهای جریان هیئت اسلامی هنرمندان در دوران حاکمیت شبه اصلاح طلب ها سعی داشت به نحوی بر مسیر هنر هفتم در این سرزمین موثر واقع شود و هم در دولت نهم در مقام مشاور هنری رئیس جمهور گاهی حتی وارد حوزه تصمیم گیری می شد. در دوران مشاورت فراتر گاهی اتفاق می افتاد که وی فراتر از دستگاه سینمایی و وزارت ارشاد، با شخص رئیس جمهور وساطت می کرد تا در برخی مسائل –مثل نمایش فیلم «درباره الی» در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر- تأثیر بگذارد.

حجم انتقادات شمقدری به مدیران سینمایی قبلی و به ویژه حملاتش به مدیران فرهنگی دولت نهم توقعات را نسبت به وی بالا برد. به ویژه اینکه وی حتی پس از منصوب شدن به عنوان بالاترین مقام مسئول سینمای کشور نیز دست از انتقادات –اغلب به حق- خود از مدیران قبلی بر نداشت. تاجایی که حتی در برابر انتقادات رسانه ها به خاطر نمایش پرحجم فیلم های سخیف در ماه های ابتدایی روی کارآمدنش، او دفترچه ای را با عنوان "سینمای اصلاحات" رو کرد و گفت که اگر روند انتقادات ادامه یابد، دست به افشاگری زده و خواهد گفت که در دوران اصلاحات چه بر سر سینمای ایران آمد. انتقادات رسانه های زنجیره ای ادامه یافت، اما از افشاگری شمقدری خبری نشد.

شمقدری در برابر اصولگراها

اما وضعیت از موقعی برای شمقدری پیچیده شد که رسانه ها و شخصیت های اصولگرا هم به صف منتقدان نحوه مدیریت معاون سینمایی دولت دهم پیوستند و حتی در نقد این مدیریت از جناح مقابل هم سبقت گرفتند. این انتقادات با نخستین اقدام شمقدری شدت گرفت؛ رفع توقیف فیلم های بدون مجوز و اختصاص سانس پایانی جشنواره فیلم فجر -در مرکز جشنواره یا همان سینمای رسانه ها- به نمایش فیلم های توقیفی. مسئله وقتی بغرنج شد که برخی از این فیلم ها به طور رسمی و آشکار، انقلاب اسلامی و دفاع مقدس را زیر سئوال می بردند.

این موضوع از وقتی شدت یافت که شمقدری به برخی از افراد بدسابقه و بی اعتقاد به گفتمان انقلاب اسلامی نزدیک شد و آن ها را در برخی کارزارها به کار گرفت. مشخص بود که این افراد بیش از آنکه به فکر کمک به دولت دهم و معاون سینمایی آن باشند، در پی ارتقای جایگاه خود در دستگاه سینمایی کشور و کسب منافع افزون تر بودند. اتفاقا همین افراد، با پایان دولت دهم و قطعی شدن برکناری شمقدری از سمتش، به منتقدان افراطی وضعیت سینما در چهار سال اخیر تبدیل شدند.

جای خالی چشم انداز و راهبرد

یکی از مشکلات اساسی شمقدری در اداره امور سینما، نداشتن چشم انداز، راهبرد و نظریه ای خاص در این زمینه بود. یعنی او و دوستانش از ابتدا هیچ تعریف و ترسیمی برای مطلوب های خود و مسیرهای دست یابی به وضعیت های آرمانی خود نداشتند. مشخص نبود که قرار است از کجا به کجا بروند، چه جریانی را ایجاد کنند، با چه جریانی مقابله نمایند و در مقاطع زمانی خاص،چه برنامه هایی را به انجام برسانند.

البته یک سری طرح ها و تدابیری برای حل مشکلات مبتلابه سینما اندیشیده شد، اما همه نیمه کاره و خام باقی ماندند. مثل تشکیل شورای عالی سینما و مصوبات آن که هیچ گاه اعلام نشد چه تحول و یا حداقل سودی داشتند. و یا تبدیل معاونت به سازمان که تنها در حد تغییر نام باقی ماند. مدیریت سینمایی دولت دهم در ابتدای کار اقدام به تدوین مکتوبی به نام «دفترچه سیاستگذاری سینمایی» نمود که گویا شاخص های مدنظر این مدیریت و خط مشی های آن را اعلان می کرد. اما همین دفترچه هم فاقد کارکرد راهبردی و مسئله حل کن بود و گویا حتی پس از مدتی، خود مدیران سینمایی دولت هم از خیر آن گذشتند و دیگر هیچ صحبت و اشاره ای به آن نشد.

حتی طرح مثبتی به نام «ساماندهی اکران» نیز در حد حرف باقی ماند و هیچ گاه به نتیجه نرسید. این درحالی است که یکی از معضلات همیشگی سینمای ایران در 16 سال گذشته، نبود توازن و تعادل در اکران فیلم ها بوده است. یعنی برخی فیلم ها با وجودی که هیچ شایستگی ندارند، تعداد زیادی سالن نمایش فیلم را دراختیار می گیرند و خیلی از فیلم ها با وجود شایستگی اما با حداقل امکان اکران مواجه می شوند. مشکلی که با اجرای طرح ساماندهی اکران، قابل حل بود. اما این طرح هم به صورت خام باقی ماند و مسئله اکران هم در دوره شمقدری استمرار یافت.

مدیریت بر مدار تناقض

فقدان نظریه، چشم انداز و راهبرد، نتیجه ای جز حرکت شمقدری و یارانش بر مدار تناقض و تردید نداشت. عملکرد یک بام و دو هوا و اقدامات متضاد، از ابتدای کار، دامن مدیریت سینمایی دولت دهم را گرفت. نکته قابل تأمل این است که گذشت زمان بر تناقض های شمقدری افزود. دیدیم که طی این چهار سال، شمقدری از یک طرف بر بازگرداندن قطار سینما به ریل اصلی و حقیقی خودش(به تعبیری، اعتلای سینمای انقلاب و دفاع مقدس) تأکید می کرد، اما از آن طرف به فیلم هایی با مضمون ضدخانواده و با محوریت خیانت، مجال عرض اندام و پر و بال می داد. رئیس سازمان سینمایی دولت دهم خانه سینما را به خاطر قانون شکنی منحل کرد اما در مقابل به برخی تهیه کنندگان بدسابقه فضای قدرت گرفتن و فعالیت صنفی می داد. هنوز حملات شمقدری به اسکار را فراموش نکرده ایم. او به درستی اسکار را یک شوی آمریکایی می دانست، اما در اواخر دوران مدیریت خود ناگهان تغییر موضع داد و خود را لابی گر دریافت جایزه از همین شوی آمریکایی معرفی کرد! شمقدری کنفرانس هالیوودیسم را ابداع کرد؛ کنفرانسی که در آن دائم از رویکرد ضدانسانی و غیراخلاقی هالیوود انتقاد می شد، اما همزمان با برگزاری این کنفرانس بود که پروژه فاخر خود را به یکی از همکاران تولید فیلم های غیراخلاقی هالیوود سپرد و حتی برای دفاع از او در مقابل بخشی از نیروهای انقلاب ایستاد! شمقدری از یک سو به خاطر شعار دادن علیه نظام در جشن خانه سینما بیانیه "انا للله..." صادر کرد و از سوی دیگر برای ساخت فیلم هایی با همان مضامین سرمایه گذاری می کرد و به آن ها جایزه می داد. او یک روز مجوز فیلم «جدایی نادر از سیمین» را باطل کرد و روز دیگری به ستایش این فیلم پرداخت. و موارد فراوان دیگر.

التهابی که به انفجار تبدیل شد!

التهاب سینمای ایران در اواخر دوره مدیریت جواد شمقدری بر این عرصه تبدیل به انفجار شد. نخستین جرقه این انفجار در سی امین جشنواره فیلم فجر زده شد. جشنواره ای که نمایشگر تعداد نسبتا زیادی از فیلم های با گرایش ضدخانواده و روایتگر خیانت زن و شوهر به یکدیگر بود. اگر جشنواره های قبلی تا حدودی متأثر از سیاست های مدیران قبلی بود، این جشنواره به طور تمام و کامل ماحاصل دولت دهم محسوب می شد. فیلم هایی در این جشنواره به نمایش درآمدند که به طور آشکار یادآور آثار سیاه دوران مهاجرانی بودند. حتی غلبه این گونه فیلم ها باعث شد که تعداد معدود فیلم های خوبی همچون «قلاده های طلا»، «روزهای زندگی»، «ملکه» و ... هم نتوانند فضا را متعادل کنند.

اتفاقا یک ماه بعد و با نمایش دو فیلم «خصوصی» و «گشت ارشاد» در اکران نوروز سال 91 اعتراضات اقشار متدین که سال ها بود رخ نداده بود، دوباره زنده شد. به واسطه این دو فیلم حتی برخی از ائمه محترم جمعه کشور نیز هشدار دادند. اما رئیس سابق سازمان سینمایی به جای احترام گذاشتن به انتقادات و اعتراض ها و عذرخواهی از مردم به خاطر تولید و نمایش این همه فیلم مبتذل در سینمای تحت مدیریتش، طلب کار شد و موضع حق به جانب گرفت. از این مقطع زمانی بود که شمقدری مدافع همان اتفاقاتی شد که دو دوران اصلاحات به مخالفت برخاسته بود. اتفاقاتی که روز به روز بر تنش های جاری در سینمای کشور افزود. به طوری که مدیران سینمایی هر روز با گروه و نهاد خاصی درگیر شد. این درگیری با حوزه هنری و به واسطه تحریم برخی از فیلم های مشکل دار در سینماهایش شدت بیشتری گرفت. کشمکش هایی که نتیجه ای جز تضعیف تدریجی نظام سینمایی کشور نداشت. مسئله ای که به خوبی در افت محسوس فروش فیلم ها در یک سال گذشته خودش را نشان داد.

انحلال خانه سینما هم بخشی از انفجار بزرگ دو سال پایانی مدیریت سینمایی شمقدری بود. انحلالی که می توانست به اصلاح نظام صنفی سینمای ایران بیانجامد. یعنی با منحل اعلام کردن یک تشکل شبه صنفی به نام خانه سینما که علاوه بر ابتلا به مشکلات قانونی، در انحصار طیف خاصی بود و کمتر به دغدغه های صنفی سینماگران رسیدگی می کرد، می شد یک تشکل صنفی واقعی، فراگیر و قدرتمند را ایجاد کرد. اما متأسفانه با عدم اتخاذ تمهیدات لازم، این فرصت هم به یک تهدید تبدیل شد. تغییر مسئله از یک ماجرای قانونی به یک نوع گروکشی جناحی، عامل اصلی تداوم مناقشه خانه سینما و رو در روی هم قرار گرفتن بخشی از جامعه سینمایی بود. این درحالی است که با تسریع در رسیدگی به مسئله و تمرکز بر موضوع اصلاح ساختار صنفی و جلوگیری از قانون شکنی و باندبازی، این امکان وجود داشت که این ماجرا ختم به خیر شود.

متأسفانه جشنواره سی و یکم فیلم فجر هم به عنوان آخرین اتفاق مهم مدیریت سینمایی دولت دهم، نتوانست انتظارات را برآورده کند و معضل عمل متناقض از سوی این مدیریت در این رویداد هم استمرار یافت تا عملا فرصت بازگرداندن قطار سینمای ایران بر ریل های واقعی خودش از کف شمقدری برود.

اتفاقات مثبتی که کمتر دیده شدند

با همه این ضعف ها و نقص ها، انصاف حکم می کند که به اقدامات مثبت صورت گرفته در دوره چهار ساله صدارت جواد شمقدری بر سینمای ایران هم اشاره کرد. برخی از این اقدامات و اتفاقات در تاریخ سینمای ایران کم نظیر هستند، اما با این حال در هاله ای از جنجال و هیاهو فرو رفته و کمتر به چشم آمده اند.

ازجمله وقایع مثبتی که در این دوره رخ داد و ناشی از برنامه ریزی و سیاستگذاری مدیریت بود می توان فراهم شدن امکان ظهور و بروز استعدادهای تازه و جوان را نام برد. بدون تردید در هیچ مقطعی از سینمای ایران این تعداد فیلمساز جوان و تازه کار، در عرصه حرفه ای و ساخت فیلم های بلند، کوتاه، مستند و انیمیشن بروز نیافت. برخلاف نظر مخالفان مدیران سینمایی دولت دهم که معتقدند یکی از مشکلات اصلی این مدیریت انحصار طلبی بود، واقعیت گویای آن است که در این دوره در مقایسه با دوره های سابق، افراد بیشتری امکان فعالیت و ساخت فیلم یافتند. ولو اینکه بسیاری از این فیلم ها در حد و اندازه استاندارد نبودند. اما به هر حال در قیاس با دوره موسوم به اصلاحات که تعداد زیادی از فیلمسازها به اجبار خانه نشین شده و از تولید فیلم محروم شدند، در این مقطع شاهد وضعیت متفاوت تری بودیم.

برعکس وضعیت دولت خاتمی که سینمای ایران به دو، سه موضوع خاص مثل فیلم های دختر-پسری و آثار آپارتمانی محدود شده بود، در دولت احمدی نژاد تنوع ژانری و موضوعی در این عرصه اوضاع بهتری پیدا کرد. حتی با برگزاری جشنواره فیلم عمار –با حمایت سازمان سینمایی- برای نخستین بار، سینما به روستاها راه یافت و دورافتاده ترین و فقیرترین فیلمسازان نیز از طریق این جشنواره امکان ذوق آزمایی یافتند.

یکی دیگر از اتفاقات خوب و مهمی که در این دوره افتاد، گسترش ارتباط با هنرمندان مستقل خارجی بود. کشور ما به واسطه جایگاه منحصر به فرد بین المللی اش، ظرفیت بسیار مناسبی برای پناه دادن به هنرمندان معترض و ضد سلطه دارد. شمقدری و همکارانش به خوبی این موضوع را درک کرده و با برگزاری همایش هایی چون هالیوودیسم، سینمای ضدسلطه، جشنواره افق نو و ... تلاش کردند تا از این ظرفیت استفاده کنند.

ارتقای معاونت سینمایی به سازمان سینمایی، توجه بیشتر به زمینه هایی چون مستندسازی، بازی های رایانه ای و ... در مقایسه با دوره های گذشته و موارد دیگری از این دست، از دیگر کارهای قابل تقدیر مدیریت سینمایی طی چهار سال اخیر بود.

فرصت بهتر برای خدمت به سینما

این روزها جواد شمقدری پس از گذر از دورانی پرتنش و فرساینده باز هم به کار اصلی خودش یعنی کارگردانی و ساخت فیلم روی آورده است. شاید اگر او و دوستانش طی هشت سال گذشته به جای تلاش برای گرفتن پست های مدیریتی سینمایی در دولت، همت خود را صرف ساخت فیلم در راستای اهداف انقلاب می کردند، الآن هم کارنامه ایشان به گونه دیگری بود و هم وضعیت سینمای ایران. به هر حال امروز هم دیر نشده و ایشان با ساخت فیلم هایی آبرومند و متعهدانه می توانند خیلی بهتر از دوران مدیریت خود به سینمای کشورمان خدمت کنند.

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت: 23:44

صفحه بندی