خرید بک لینک

وقتی کاری از هیچ کداممان ساخته نیست، رگ غیرت اجنبی کش می جنبد

گرگ اجنبیکش در دامنه ساوالان

پیرمرد به مترجم گفت: انشاءالله گرگ، گرگ معمولی است.

مترجم گفت: مگر گرگ معمولی و غیرمعمولی تفاوتی هم دارد؟

پیرمرد گفت: انشاء الله گرگ معمولی است و گرگ ساوالان نیست.

مترجم احساس کرد در لحن پیرمرد تلخی چندان زیبایی هم ننهفته است. انگار پیرمرد دوست داشت که گرگ، گرگ ساوالان باشد ولی عکس ذهن خود را بیان می کرد.

مترجم پرسید: گرگ ساوالان با گرگ معمولی چه فرقی دارد؟

پیرمرد گفت: بهش می گویند گرگ اجنبیکش. گرگ ساوالان اجنبیکش است. یک بار یک قزاق روس را کشت، همین چند سال پیش هم، یک سرهنگ انگلیسی را کشت. به مردم محل کاری ندارد، اگر گرگ همان گرگ باشد، خداوند خودش به آمریکایی رحم کند. این گرگ آدم را بازی می دهد، حتی شیطان هم نمیتواند از شرش خلاص شود.

مترجم گفت: گنده است. خیلی گنده است ولی خیلی فرز است. خیلی هم باهوش است.

... گرگ بالا پریده، درست گلوگاه دیویس را هدف قرار داده، آنرا دریده و به همان حال رهایش کرده بود. مترجم فکر کرد که باید در این گرگ سری نهفته باشد، چشم خود را از روی جسد بلند کرد، نگاهش با نگاه پیرمرد تلاقی کرد. مترجم رفت به طرف پیرمرد:

« خوب این همان گرگ است »

پیرمرد گفت: همان است. خودش است. همان اجنبیکش است. میدانید آقا، مساله غیرت است.

« غیرت؟ یعنی چه؟ »

پبرمرد گفت: وقتی ما بیچاره می شویم، کاری از هیچکداممان ساخته نیست، رگ غیرت اجنبی کش می جنبد.


مکالمه مترجم و پیرمرد دهاتی درباره مرگ مستشار نظامی آمریکایی توسط گرگ اجنبیکش در دامنه ساوالان:

منبع: رازهای سرزمین من، رضا براهنی، ج1، چ1، تهران: نشر مغان، 1366، صص42الی44.

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: دوشنبه 29 مهر 1392 ساعت: 23:38

صفحه بندی