روزنامه-رسانه-خبر اس ام اس
هرمان هسه
بخش دوم و پایانی
برگردان علی محمد طباطبایی
در آن شب من تحت تأثیر بسیاری خاطرات و احساسات گیج کننده خوابم برد و شاید در روز بعد تحت تأثیر و فشار تجربه های تازه، خاطره ی آن همبازی که مدت ها بود به فراموشی رفته و هنوز هم برایم محو و ناپیدا مانده بود، دوباره نیز در ذهنم گم و گور می شد و هرگز نیز به همان زیبایی و تر و تازگی که شب قبل در ذهنم جان گرفته بود باز نمی گشت. اما درست همان روز سر صبحانه مادر از من پرسید: « آیا بروسی را یادت می آید که همیشه با شما ها بازی می کرد »؟
برچسب:
نویسنده: imi