خرید بک لینک

آنتوان چخوف

برگردان علی محمد طباطبایی

 


سربازرس پلیس اوچوملوف در حالی که پالتوی نویی به تن داشت و بسته ای در زیر بغلش در بازار مرکزی شهر در حال قدم زدن بود. یک مأمور انتظامی مو قرمز در پشت سرش با قدم های بلند و با آبکشی در دست که از انگورفرنگی های توقیف شده پر بود راه می رفت. دور و ور آنها همه جا در سکوت بود. حتی پرنده هم آنجا پر نمی زد. . . . درهای باز مغازه ها و میخانه ها مانند دهن های گرسنه با نا امیدی و اندوه نگاه خود را متوجه جهانِ خداوند کرده بودند. حتی در آن حوالی سرو کله ی یک گدا هم پیدا نبود.



[ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

برچسب: نویسنده: imi تاريخ: شنبه 18 آبان 1392 ساعت: 0:31

صفحه بندی