روزنامه-رسانه-خبر اس ام اس
محمد ترابی در وبلاگش می نویسد:از روزهایی که در برنامه زنده آسمان شب شبکه چهار سیما، از آخرین رویدادهای نجومی و فضایی جهان می گفتم، دو سه سالی بیشتر نمی گذرد.
زمانی که خیلی ها در خیابان سلام می کردند، پرسشهای نجومی و فضایی می پرسیدند یا بر سر آنچه که باید پولی پرداخت می کردم، قسم می دادند که حساب نمی کنند.
همان زمان دوستان روزنامه نگار خودم، من را خائن خطاب می کردند که وابسته شدم و نون به نرخ روز می خورم.
حال که از آخرین برنامه تلویزیونی ام (غیر زنده) چهار ماه گذشته، راحت می توانم بگویم، که هیچ کس جز کارگردان، آن هم بر طبق معیارهای حرفه ای، در این سه و سال نیم اجرا، نگفت کاری بکن یا نکن، حرفی بزن یا آن که ما می خواهیم بگو.
جای تیشه های خورده بر دلم را لبخندهای مردم مرمت می کرد. روزهایی بود که افسرده این همه ناملایمت نزدیکان بودم ولی همان روز یک آبدارچی من را می دید و می گفت که فقط برنامه ما را از تلویزیون مشاهده می کند. کودکی در خیابان عکس یادگاری می گرفت یا آن یکی از شهرستان برای شرکت در جشن برنامه به تهران می آمد و ...
یادم نمی رود یک بار که نیم ساعت به پخش برنامه زیر پل پارک وی، خودرو در حال گردش به چپ به سمت جام جم بود، فرد دیگری، من را از داخل خودرویش شناخت، شیشه را پایین داد و با صدای بلند جواب سوال برنامه هفته پیش را پرسید! از کارمندان گمرک جلفا تا مسئولان چابهار، راحت پیدا می شدند، آنهایی که برنامه آسمان شب به کارگردانی سیاوش صفاریان پور را هر هفته دوشنبه ها می دیدند. این ها فقط گوشه ای از برخوردهای مردم بود که همیشه به من امید می داد. امید به مثمر ثمر بودن و تاثیر گذاشتن! با این حال تمام آنچه که من در این چند سال از دوستان نزدیک کشیدم، ذره ای از آنچه بود که سیاوش صفاریان پور می کشید.
اما وقتی که آسمان شب خاموشانده شد، ورق برگشت! تمام منتقدان فعالیت ما در صدا و سیما در رکاب دوست و همراه، این بار از آسمان شب و تاثیراتش گفتند. نوشتند که این برنامه چه تاثیری داشت و در این ده سال پخش، چه رنجهایی گروه برنامه ساز کشیدند. راه و چاه پیشنهاد می کردند که سرنوشت برنامه چه شود و چگونه مخاطبان، مسئولان صدا و سیما را مجاب به بازگشت برنامه کنند.
نمی دونم باید بخندم یا بگریم برای این مملکت دورو؟ آقای محترم، خانم محترم! مگر شما نبودی که این کار را از اساس بی ارزش و بی تاثیر می دانستی! مگر تو نبودی که به من می گفتی وابسته؟ پای حرفت بایست! اگر نمی ایستی، لااقل بگو اشتباه کردم!
حال در روزنامه جدیدی به نام «هفت صبح» مشغول به کارم (که به تازگی منتشر خواهد شد)، دوباره همین آش و همین کاسه! این بار هم دوستان مشغول در رسانه های دیگر به پیشواز آمدند.
خانمی که به ما می گی بی شرف، خانمی که به ما می گی مرده شور، آقایی که می گی برخی مرده ها شستن ندارند، آقایی که می گی وابسته و سرکوبگر! تو آزادی که بگی، ولی بدان که من می شنوم. فقط سر حرفت بمان و اگر نماندی لااقل به اشتباهت فکر کن!
برچسب:
نویسنده: imi