تنها
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:33
زندگی آموخت که تنها باشمآموخت جز خدا به کسی توکل نکنمآموخت دلم را به کسی ندهمتنها هستم و خواهم بودتنها به دنیا امدم و تنها میروم.......
<no title>
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:33
سلامدرسته روز ولادت امیرالمومنین (علیه السلام) شده روز مرددرست........حالا کسی به من تبریک نگفته مهم نیست!!!!!!ولی ماکه بچه شیعه هستیم درسته نیست با اعتقاداتمون بازی کنیم خو یعنی چی روز به این مهمی رو میگن روز جهانی جوراب یا زیرپوش و....خدایی یکم فکر کنیم به حرفهایی که میزنیم......یاعلی
دویدن
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:33
زندگی چیست؟دویدن برای تنهایی؟؟؟؟؟
بدرود
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:33
زندگی لحظه لحظه های بی تو بودن است پس چرا بیهوده دنبالت بگردم بدرود.
.:: قسمت دوازدهم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
دیگه روزها داشت به روزهای امتحانات نزدیک میشد . منم دیگه برخلاف گذشته حوصله درس خوندن نداشتم . چون به اندازه کافی فکر و هیاجانات داشتم . تو درسام افت شدیدی کرده بودم . واسم خیلی زود بود که خودمو ببیازم .
.:: قسمت یازدهم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
میگن دل شکسته رو عزیز دل شکسته میشناسه . گریه پنهون شب رو نگاه خسته میشناسه . حتی اگه هیچی نگی سکوتت پر از غمه . خنده بی رنگ لبات معنی اشک نم نمه ...
.:: ادامه قسمت دهم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
علی نون خرید و هنوز نوبت من نشده بود . علی منو از صف کنار کشید و ازم خواست که به حرفاش گوش بدم و کمکش کنم
.:: قسمت دهم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
تازه داشتيم صبحونه ميخورديم که در خونه زده شد .به سياوش گفتم : سيا بدو برو در رو باز کن . سيا گفت : خودت برو مگه من حمالم . با عصبانيت پا شدم
.:: ادامه قسمت نهم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
شب بود که خاله ام اینا جمع شدن خونه ما ... سیاوش پسر خاله هم اومده بود .
.:: قسمت نهم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
بازم دفتر مشکی خاطراتمو باز میکنم تا بازم بنویسم . تا بازم تکه ای از باغچه قلبمو آب بدم ...
.:: ادامه قسمت هشتم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
روزامون نزدیک عید بود . بهار داشت میومد . ولی من خیلی زمستونو دوست داشتم . زمستونو به خاطر رنگ خاکستری اش دوست داشتم . به خاطر ابرایی که حرفایی داشتن واسه گفتن .
.:: قسمت هشتم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
olor=#0099ff>نگین رفت و خیالم از بابت نگین راحت شد . ولی فکر رفتن آبروم هنوزم دغدغه ذهنم شده بود .
.:: قسمت هفتم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
( اسم پسرخاله ام سیاوش بود ) . سیاوش گفت : چه خبرا ؟؟؟ چیکار میکنی با دخی هاااااا؟
.:: قسمت ششم ::.
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
نتونستم . حرفم تو گلوم موند . چشمامو گشاد کردم . علی هم زل زده بود تو صورتم . بعد سرم رو انداختم پایین ...
فعلا خداحافظ
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
با عرض پوزش و شرمندگی، به علت مشکلات و مشغله کاری قادر به به روز کردن وبلاگ نیستم از اینکه به بنده منت گذاشتید و به وبلاگم سر زدید ممنونمبا تشکر سلام رفیق
مافیای قدرت
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
خرید فله ای لاستیک از مغازه داران خیابان امیرکبیرامروز در خیابان امیرکبیر( بورس لاستیک اتوموبیل در تهران) نمایندگانی از شرکت سایپا اقدام به خرید گسترده لاستیک خودروهای پراید و ریو کردند. برخی از مغازه داران گفتند که این افراد خواهان خرید همه لاستیک های موجود و حتی کل موجودی های انبار بوده اند.بر این...
گالری عکس 2
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
برای دیدن عکس ها بر روی ادامه مطلب کلیک کنید
دعاهای ما و جواب های خدا
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
دا خواستم عادت هاي زشتم را تركم بدهدخدا فرمود: خودت بايد آنها را رها كني. ********* از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد فرمود : لازم نيست روحش كه سالم است جسم هم كه موقتي است . *********از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند.فرمود : صبر حاصل سختي و رنج است عطا كردني نيست آموختني است*********گفت...
نیا!!!!!
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
به آن که طناب دور گردنش می انداخت. به آن که به اسیری او را سوار اسب می کرد. به مردی که تازیانه بالا برده بود تا تنش را سیاه کند.به مردمی که ایستاده بودند به تماشا.به هر کسی که آنجا بود التماس می کرد:"به حسین بگوئید مسلم گفت نیا! مسلم گفت نیا!"به زنی که دلش رحم آمده بود و آبش داده بود. به رهگذرانی که...
گالری عکس 1
◷
تاریخ انتشار: 1392/7/29 | ساعت: 23:32
از امروز مطلبی تحت عنوان گالری عکس به وبلاگم اضافه میشه شامل عکس و کاریکاتور که امیدوارم با دیدن این عکس ها یا بخندید یا گریه کنید و یا به فکر فرو بروید برای دیدن عکسها به ادامه مطلب بروید